قرآن او

با روضه حسین نفس تازه می کنم * وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

قرآن او

با روضه حسین نفس تازه می کنم * وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

قرآن او

باخبر باش که هنگامه ی استقبال است / سیصدو سیزده آیینه و یک تمثال است.
و کسی گفت :بِخُسبید “فرج “در پیش است / “کربلا “را بگذارید که “حج” در پیش است.
ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید / کی شما روزه گرفتید که افطار کنید ؟
دل مبندید که صد “فتنه “در این پنهان است / این همان قصه ی اسلام ابو سفیان است.
خسته منشین که “حُدَیبیه ، “حُنِینی” دارد / عاقبت صلحِ حسن جنگِ حسینی دارد.
ما یقین داریم آنسوی افق “مردی ” هست / “مرد” اگر هست بدانید که ” ناوَردی” هست.
ما نه مرداب که جو ییم بیا برگردیم / ما نمک خورده ی اوییم بیا برگردیم.
سَفَرِ دشت، غریب نیست نفس تازه کنیم / آخرین جنگِ “صلیبیست” نفس تازه کنیم.

پیوندها

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

اشک آسمان


اشک زهرا


     اشک آسمان

 

بر احوالم ببار ای ابر اشک از آسمان امشب

که من با دست خود سازم گلم در گل نهان امشب

 

مکن ای دیده مَنعَم گر به جای اشگ خون بارم

که می‌گریم من از هجران زهرای جوان امشب

 

حسن نالان ، حسین گریان ، پریشان زینبین از غم

چسان آرام بنمایم من این بی‌مادران امشب

 

نشینم تا سحرگه بر سر قبرت من دل خون

چو بلبل از فراقت سر کنم آه و فغان امشب

 

گرفتم آنکه برخیزم به سوی خانه برگردم

چه گویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب

 

زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن

که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب

 

 


نفس تازه

قیام سرور زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) علیه جریان نفاق و ضد ولایت


قسمت ششم


چون فاطمه(سلام الله علیها) بیمار شدند و به آن بیماری رحلت کردند، به هنگام شدت یافتن بیماری گروهی از زنان مهاجر و انصار به عیادتشان جمع شدند و بر آن حضرت سلام دادند و گفتند: ای دختر رسول خدا! وضع بیماری ات چگونه است و با آن چه می کنی؟ درد واقعی حضرت زهرا(سلام الله علیها) نه درد تازیانه بلکه جهل و نمک نشناسی مردم زمان خویش در بهره بری از ولایت بود.

آن بانو پس از ستایش خداوند و درود بر پدرش فرمود: حالم به گونه ای است که از دنیای شما بسی بیزار و مردانتان را دشمن می دارم! حال و قالشان را آزمودم و از آنچه کردند، بسی ناخشنودم و آنان را به کناری نهادم.

 

نفرین ابد بر این مکاران، دور باشند از رحمت حق این ستمکاران، وای بر آنان! از چه رو تمرکز حق را در مرکز خود سبب نگشتند؟ چه چیزی سبب گردید تا از علی (علیه السلام) عیبجویی کنند؟

عیب او گفتند؛ زیرا که شمشیرش خودی و بیگانه، شجاع و ترسو نمی شناخت؛ دریافتند که او به مرگ توجهی ندارد. دیدند که او چگونه بر آنها می تازد و آنان را به وادی فنا می افکند و برخی را برای عقوبت و سرمشق دیگران باقی می گذارد.

(در هنگام فتنه) مرد پارسا، از تشنه حطام دنیا باز شناخته می شود و راستگو از دروغگو متمایز می گردد.


 شگفتا چه دوستان دروغین و سرپرستان نا أهلی را انتخاب کردند و چه زشت است سرانجام ستمکاران «چه جایگزین بدی است برای ستمکاران» (کهف50) سر را گذاشته به دم چسبیدند، دنبال عامی رفتند و از عالم نپرسیدند.

 

نفرین بر مردمی نادان که تبهکارند و تبهکاری خود را اصلاح و نیکوکاری می پندارند؛ آگاه باشید اینها همه مفسدانند ولی نمی فهمند (بقره12) وای بر آنان! آیا آن کس که مردم را به راه راست فرامی خواند، سزاوار پیروی است یا آنکه خود راه نمی داند؟(یونس35) وای بر شما! چه بد داوری می کنید.

 

زنان حاضر در مجلس سخنان حضرت فاطمه(علیها السلام) را پیش مردان خود بازگو و تکرار کردند. حضرت فاطمه(علیها السلام) مسئولیت بازگویی حقایق را داشت و حجت را بر آنان تمام کرد. (احتجاج، ج1، صص286- 292)

فاطمه(سلام الله علیها) پیشتازترین و خالص ترین حمایتگر ولایت بود. او که پهلویش شکست و در خون نشست، اما لحظه ای از یاوری ولی امر خویش از پای ننشست.« فی ابنة رسول اللّه لی اسوةٌ حسنه» الغیبة، شیخ طوسی، ص 286


ولایت یک روز در قالب امام علی(علیه السلام) و روز دیگر در قالب امام حسن(علیه السلام) و... روزی در قالب نواب خاص و عام در جریان است.

روح حاکم در تمام این صورت های گوناگون، نور ولایت است که باید به تبعیت از آن بانو، مدافع آن در هر شکل و ظاهری بود.

 


نفس تازه

علی

نفس تازه

قیام سرور زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) علیه جریان نفاق و ضد ولایت


حیات حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)  بهترین الگو برای بسط دو فرهنگ تولی و تبری در عملکرد سیاسی و اجتماعی تلقی می شود، تبری و دوری جستن از دشمنان اسلام و مستکبران و تولی نسبت به ولایت و رهبری الهی( اسلام رحمانی = کلید واژه انحراف )

از جمله ویژگی های بارز در زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) حمایت ایشان از اصل ولایت و امامت است که حتی در این مسیر مقابل خطرات و هجمه های دشمنان، خود را سپر ولایت قرار دادند.

 

دفاع جانانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)  در برابر فتنه سقیفه، اعتراض به بدعت حکمیت و قیام تک نفره برای حفظ جان امیرالمومنین(علیه السلام) با باز کردن درب، ایشان را بعد از ۱۴۰۰ سال همچنان به عنوان بهترین الگو و اسوه ولایت پذیری و ولایت مداری در همه زمان ها معرفی می کند.

 

ولایت مداری زمان نمی شناسد؛ با وجود عزادار بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها) به دلیل رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، ایشان با استفاده از مجلس عزاداری و برپایی آن به تبیین صحیح مفهوم ولایت و اعتراض به بدعت و بدعهدی شکل گرفته در جامعه اسلامی پرداختند.

پاره تن پیامبر(صلی الله علیه وآله) با نحوه تشییع مخفیانه خود در اعتراض به وضعیت انحرافی صورت گرفته کوتاهی نکردند و با قبر مخفی خود اشرافیت را که منشأ شکل گیری شورای سقیفه بود و کسوف نفاق سیاسی عصر که جریان خدا محور جامعه را دچار زاویه کرد، رسوا ساخت

لذا اهمیت عزاداری برای حضرت زهرای مرضیه به دلیل اهمیت شناخت صحیح جریان های مختلفی است که سعی در انصراف جامعه از جریان حق دارند.

 

فاطمیه دعوت به دین و آگاه شدن از حقایق آن و فراخوانی مردم به صلاح و دوری از انحرافات است؛ از این جهت عزاداری برای حضرت زهرا در واقع سیاسی ترین گریه است که مظلومیت همیشگی تشیع را فریاد می زند

در شرایط زمانی ما یکی از مهم ترین عرصه هایی که باید به فاطمه طاهره(سلام الله علیها) اقتدا نمود دفاع از حریم امامت و ولایت است.

زهرای مرضیه(سلام الله علیها) شیداترین پروانه شمع امامت، کلامش با مولای حق اینگونه بود: ای ولی امر من روحم به فدای روح تو و جانم سپر بلای تو همواره همراه تو خواهم بود، چه درخیر و نیکی به سر بری و چه در سختی و بلا گرفتار شوی. (کوکب الدری، ج ۱، ص ۱۹۶)

عشق و محبت صاحب سرّ الهی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نسبت به امامش به اندازه ای بود که در لحظات احتضار به خاطر مشکلات و سختی هایی که پس از شهادتش به امام علی(علیه السلام) خواهد رسید، گریستند.(بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۲۱۸)

امیرالمومنین

نفس تازه

قیام سرور زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) علیه جریان نفاق و ضد ولایت


قسمت اول


در روز پنجشنبه، هجدهم ماه ذیحجه سال دهم هجرت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام بازگشت از حجة الوداع  مأمور شدند از طرف خداوند تا در روز غدیر، حضور بیش از صدهزار نفر، جانشینی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را اعلام کنند(مائده/67) و حتی کسانی که در ترور پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقش داشتند(1) برای تبریک به سوی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می شتابند و به وی به عنوان ولایت بر مسلمانان تبریک می گویند.


و به ظاهر بر: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» مهر تأیید می زنند؛ این گونه است که ماموریت و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به پایان می رسد و روز « اکمال الدین و اتمام النعمه» (مائده/3) جشن گرفته می شود زیرا نظام ولایی اسلام دارای رهبری شده است تا خط ثابت حق تا قیامت ادامه داشته باشد و با پایان پیامبری و ختم نبوت، دین حق در قالب نظام امامت و ولایت، رهبری جامعه ایمانی و امت اسلام را به عهده گیرد.


در این روز بود که کافران و منافقان مایوس شدند (مائده/3) ولی دست از تلاش بر نداشتند تا  که حقیقت در جامعه اسلامی واقعیت نیابد و سرنوشت امت در دستان اولیای الهی و امامان معصوم(علیهم السلام) قرارنگیرد.

بر این اساس پس از شکست در ترور رهبران اسلامی، آن هنگام که پیامبر رحلت نمودند، دنیا طلبانی که وسوسه رهبری حکومت آنها را فریفته بود برای عملی کردن نیات شوم خود در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند تا ولایت حکومت و حاکمیت را به ولایت محبت، محدود سازند و ولایت مطلقه را از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) سلب کنند.

و اقداماتی نیز به کار بسته شد تا به گزینه منصوص بودن جانشین (معارج- 1.2.3/ الغدیر،ج1،ص 239) و ارتباط واقعه غدیر با موضوع پیشوایی مسلمین توجه نشود.

ادامه دارد...

نفس تازه

----------------------------------------------------------


1 - این مطلب که برخی از صحابه قصد داشته ‌اند رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را ترور کنند، از دیدگاه شیعه و سنی قطعی است ؛ چنانچه در قرآن کریم آمده است:

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ. التوبه / 74

منافقان به نام خدا سوگند یاد می‌کنند که چیز بدى نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان کفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، کافر شدند و تصمیماتى اتخاذ کردند که موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن که در برابر نعمت و ثروتى که به فضل و بخشش خدا و پیامبرش نصیب آنها شده، سپاسگزار باشند، در مقام کینه و دشمنى بر آمدند، با اینحال اگر توبه کنند براى آنها بسیار بهتر است و اگر نافرمانى کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت به عذابى بس دردناک مجازات خواهد کرد و در روى زمین هیچ دوست و یاورى براى آنان نخواهد بود.

بسیاری از مفسرین اهل سنت در تفسیر «وَهَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا» گفته‌اند که مراد کسانی هستند که قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوک رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را ترور نمایند ؛ چنانچه بیهقی در دلائل النبوة و سیوطی در الدر المنثور گفته اند.

ماجرای عقبه

   هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به همراه کاروان از تبوک به مدینه باز مى‌گشت در بین راه گروهى از اصحاب توطئه کردند که هنگام عبور حضرت از عقبه که راه باریکی بوده است شتر حضرت را رم دهند تا حضرت به دره سقوط کند و کشته شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این توطئه مطلع شد لذا به عمّار فرمود تا زمام شترش را بگیرد و "حذیفه" نیز آن را براند. در همان حال که مى‌رفتند صداى هجوم آن گروه را که صورت خود را پوشانده بودند از پشت سر شنیدند که ایشان را محاصره کرده بودند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) خشمگین شد و به "حذیفه" دستور داد تا آنها را شناسایى کند، حذیفه با عصاى سر کجى که داشت به سر و صورت شترهاى منافقین حمله ور گردید؛ آنها ترسیدند لذا با شتاب گریختند و خود را در میان مردم انداختند.

   حذیفه بازگشت و به رسول خدا ملحق شد، پیامبر فرمود: «اى حذیفه آیا کسى از آنها را شناختى؟ حذیفه گفت شتر فلانى و فلانى را شناختم و تاریکى شب زیاد بود و آنها روى خود را پوشانده بودند.»

  پیامبر فرمود: «آیا دانستى که ماجراى آنها چیست و چه مى‌خواهند»؟ عرض کرد نه یا رسول الله(صلی الله علیه و آله).

حضرت فرمود آنها تصمیم داشتند تا با من حرکت کنند و هر وقت به گردنه وارد شدم مرا از آن به پایین بیندازند و بکشند؛ حذیفه گفت آیا وقتى مردم رسیدند آنها را مجازات نمى‌فرمایى؟ پیامبر فرمود خوش ندارم که مردم هر جا نشستند بگویند محمّد (صلی الله علیه و آله) اصحاب خود را کشت، آنگاه رسول خدا آنان را یک یک نام برد.» (1)

   بدین جهت حذیفه «صاحب سِرّ» رسول خدا بود و هر گاه شخصى مى‌مُرد عمر دنبال حذیفه مى‌فرستاد و اگر حذیفه بر او نماز مى‌خواند عمر هم نماز مى‌خواند و اگر حذیفه بر او نماز نمى‌خواند عمر هم نماز نمى خواند؛زیرا قرآن از نماز خواندن بر منافقین نهى فرموده است:

«ولا تصلِّ على اَحَد مِنهُم مات ابدا وَلا تَقم على قَبره.»(3)

 در میان مورخان اهل سنت، ابن کثیر آورده است که عمر از حذیفه درباره وجود خودش در میان آن منافقین پرسید و حذیفه پاسخ منفی داد.(2) فتامل


برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی که از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود در کتاب المحلی نام این افراد را آوره است.

(إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی،  ج 11، ص 224، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة – بیروت؛و دار الفکر، توضیحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة کما قوبلت على النسخة التی حققها الأستاذ الشیخ أحمد محمد شاکر.)

1 - الحلبی الشافعی، علی بن برهان الدین؛ السیرة الحلبیة، بیروت – لبنان، دارالمعرفة، 1400ـ  ج 3، ص 120.

2 - ابن الاثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت – لبنان، دارالکتب العربی [انتشارات اسماعیلیه – تهران]، ج1، ص 391.

3 - سوره توبه، آیه 84.

 

نفس تازه