ادامه:

رفتیم در یکی از همین به قول آقا سید حجره ها سید گفت این حجره مال شهید مطهری


حجره های فیضیه بسیار ساده و بی آلایش و به دور از هر گونه زرق و برق .... هستن و همین یه فضای آرام بخشی را به مدرسه داده بود .
طلبه ها


برخی هم نشسته بودن لب حوض مدرسه حمام آفتاب گرفته بودن و داشتند آهسته فکر می کردن




جمعی هم به گفتن خاطره و گپ زدن با آشناهاشون بودن که گویا خیلی وقت بود اونها را ندیده بودن .

از زیر زمین فیضیه ییهو دیدم سیل جمعیت حاج آقا ها دارن میان بیرون شوک بهم وارد شد این همه جمعیت چطور تو زیر زمین جا شدن .

گفتم آقا سید چه خبره ؟


چند دیقه ای گذشت دیدم یه حاج آقایی با شکوه و عظمت زاید الوصفی آرام آرام و با هیبت تمام داره از پله ها داره میاد بالا و عده ی زیادی دارن مشایعتش میکنند گفتم این کیه آقا سید گفت استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی .

یه لحظه به ذهنم زد که من یه جایی ایشونو دیدم بعدا فهمیدم تلفیزیون بوده . یه خورده بهش نزدیک شدم آقا سید با حاج اکبر نزدیکتر بهش شدن . حقیقش من اولش یه خورده دل نگرانم بودم ولی کم کم بهش نزدیکتر شدم .
دیدم آقا سید داره با هاش سلام و علیک میکنه من هم بلافاصله رفتم نزدیک و عرض ادبی کردم



حیقتش ابهت عجیبی داشت و هیبتش منو حسابی شوک زده کرده بود و از این که نگاهی به من کرده و بهم لبخندی زده بود از ته دل بسیار خوش حال بودم آقا سید گفت استاد جوادی آملی بزرگترین تفسیر قرآن بعد از تفسیر المیزان به اسم تفسیر تسنیم را داره مینویسه و تا الان 28 جلد اون چاپ شده است و در نوع خودش بی نظیره . ایشون کم کم از مدرسه خارج شدن ولی این خاطره هیچ وقت از یادم نمیره .

آقا سید برای این که وقت را بکشه


در ادامه براتون چیزای جالب و عجیبی از مدرسه فیضیه براتون میگم .
