ادامه:
عرض ادب و رخصت 
دل تو دلم نبود حجره امامو از نزدیک ببینم بالاخره توضیحات آقا سید تموم شد رفتیم به طرف حجره 23 فیضیه .

دم در چند جفت کفش جور واجور بود یه نیگاه سر در کردم دیدم نوشته حجره امام
برا لحظاتی یه حال خوشی بهم دست داد یه لحظه فکر کردم جمارانم .
در حجره را باز کردم چند تا طلبه مؤدب نشسته بودن و یه نفر داشت براشون یه چیزایی میگفت . اقا سید گفت تو نرید اینجا فعلا کلاس درس بر قراره .
حاج اکبر
باز از فرصت استفاده کرد و چند ماچ جانانه از در حجره امام کرد من هم به تبعش جو گیر شدم و یکی دو بار در حجره امام را ماچ کردم . 
برگشتم دیدم دو نفر که بهشون نمی اومد ایرانی باشن
رو بروی حجره واستاده بودن زار زار گریه می کردن
گفتم حاج اکبر این بندگان خدا چرا دارن گریه میکنند
.حاج اکبر گفت این عشق به امام خمینی
هستش یاد کلوم حضرت آقا قربونش برم که فرمود : عشق به خمینی عشق به همه خوبی هاست . 
خیلی دلم میخواست با این خارجکیا یه خورده صحبت کنم . ولی نه عربی بلد بودم و نه انگلیسی .
آقا سید پیش دستی کرد و باعربی دست و پا شکسته با اونا صحبت کرد
: گفت من این بلد ؟ یکی از همون خارجکیا که خیلی هم سیاه پوست بود گفت : من سودان ! بقیش را متوجه نشدم ولی سید بعدا بهم گفت اینا از سودان بودن اومدن زیارت. 
از شیعیان و دوسداران اهل بیت
در سودان هستند . سید می گفت به ما میگه خوش بحالتون که همچی مملکتی دارین
. من قممو خیلی دوست دارم عاشق امام خمینی
هستم ؛ عاشق رهبر ایران
هستم چون در میان همه کشوره ها در برابر زور گو ها واستاده و مردم هم حمایتش می کنند .
اون بنده خدا وقتی در مورد امام حرف می زد شر شر اشکاشو نمیتونست کنترل کنه .
میگفت من اول مسیحی بودم بعد سنی شدم بعد شیعه شدم و بخاطر شیعه بودن خیلی اذیتم کردن
گفتم حاج اکبر بهترین فرصته یه چند تا عکس مشتی با این خارجکیا بگیری و واستادیم کنار حجره امام و یه روحانی
از همه ما عکس گرفت . بعدا به حاج اکبر گفتم عکسا را برای من هم بلوتوث کن حاج اکبر یه نگاه ترشی به من کرد و گفت خوب حالا !
آقا سید بعد از این ماجرا گفت مردم دنیا به امام خمینی و انقلاب و بخصوص خود حضرت آقا قربونش برم خیلی علاقه دارن
گفت آقای قرائتی تعریف میکرد میگفت یه زائر خارجی یه پیر مرد ایرانی که نمیتونست طواف کنه را به دوش گرفته بود و داشت طواف می داد . رفتم بهش گفتم چرا این کارو کردی یا اخی ؟
گفت من عاشق امام خمینی
هستم و او هم ایرانی بود من که امامو ندیدم به عشق امام گفتم این پیر مرد ایرانی را کولش کنم طوافش بدم و به امام خمینی هم گفتم فقط بخاطر تو
Just for you
راستش آقا سید میگه خیلی از مردم دنیا اسلام و قرآن و مذهب و..و را از طریق نام امام خمینی میشناسند .
به نظرتون الان اون دوست آقا سید که میخواستیم بریم حجره اش اومده ؟

دل تو دلم نبود حجره امامو از نزدیک ببینم بالاخره توضیحات آقا سید تموم شد رفتیم به طرف حجره 23 فیضیه .


دم در چند جفت کفش جور واجور بود یه نیگاه سر در کردم دیدم نوشته حجره امام

برا لحظاتی یه حال خوشی بهم دست داد یه لحظه فکر کردم جمارانم .

در حجره را باز کردم چند تا طلبه مؤدب نشسته بودن و یه نفر داشت براشون یه چیزایی میگفت . اقا سید گفت تو نرید اینجا فعلا کلاس درس بر قراره .
حاج اکبر


برگشتم دیدم دو نفر که بهشون نمی اومد ایرانی باشن



گفتم حاج اکبر این بندگان خدا چرا دارن گریه میکنند



خیلی دلم میخواست با این خارجکیا یه خورده صحبت کنم . ولی نه عربی بلد بودم و نه انگلیسی .

آقا سید پیش دستی کرد و باعربی دست و پا شکسته با اونا صحبت کرد


از شیعیان و دوسداران اهل بیت




اون بنده خدا وقتی در مورد امام حرف می زد شر شر اشکاشو نمیتونست کنترل کنه .

میگفت من اول مسیحی بودم بعد سنی شدم بعد شیعه شدم و بخاطر شیعه بودن خیلی اذیتم کردن

گفتم حاج اکبر بهترین فرصته یه چند تا عکس مشتی با این خارجکیا بگیری و واستادیم کنار حجره امام و یه روحانی


آقا سید بعد از این ماجرا گفت مردم دنیا به امام خمینی و انقلاب و بخصوص خود حضرت آقا قربونش برم خیلی علاقه دارن

گفت آقای قرائتی تعریف میکرد میگفت یه زائر خارجی یه پیر مرد ایرانی که نمیتونست طواف کنه را به دوش گرفته بود و داشت طواف می داد . رفتم بهش گفتم چرا این کارو کردی یا اخی ؟



راستش آقا سید میگه خیلی از مردم دنیا اسلام و قرآن و مذهب و..و را از طریق نام امام خمینی میشناسند .
به نظرتون الان اون دوست آقا سید که میخواستیم بریم حجره اش اومده ؟

