قرآن او

با روضه حسین نفس تازه می کنم * وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

قرآن او

با روضه حسین نفس تازه می کنم * وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

قرآن او

باخبر باش که هنگامه ی استقبال است / سیصدو سیزده آیینه و یک تمثال است.
و کسی گفت :بِخُسبید “فرج “در پیش است / “کربلا “را بگذارید که “حج” در پیش است.
ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید / کی شما روزه گرفتید که افطار کنید ؟
دل مبندید که صد “فتنه “در این پنهان است / این همان قصه ی اسلام ابو سفیان است.
خسته منشین که “حُدَیبیه ، “حُنِینی” دارد / عاقبت صلحِ حسن جنگِ حسینی دارد.
ما یقین داریم آنسوی افق “مردی ” هست / “مرد” اگر هست بدانید که ” ناوَردی” هست.
ما نه مرداب که جو ییم بیا برگردیم / ما نمک خورده ی اوییم بیا برگردیم.
سَفَرِ دشت، غریب نیست نفس تازه کنیم / آخرین جنگِ “صلیبیست” نفس تازه کنیم.

پیوندها

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است


علامه سعید العلما مازندرانی (رحمه الله)

یکی از مشاهیر علمای قرن سیزدهم، فقیه نامدار، مجتهد متبحر و عالم برجسته ملا محمد سعید معروف به سعید العلمای بارفروشی مازندرانی (رحمه الله) است که در حدود 1187 قمری در بابل دیده به جهان گشود.

آن عالم فرزانه پس از طی تحصیلات مقدماتی در ایران رهسپار عراق گردید و سالیانی دراز در کنار شیخ مرتضی انصاری از کرسی درس مراجع بزرگی چون شریف العلما مازندرانی و شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر برخوردار بود و خود در تحقیقات فقهی آنقدر کوشش نمود تا به درجه اجتهاد رسید و همین امر موجب شد که همه روزه بسیاری از علما و بزرگان حوزه پای درسش حاضر شوند و از محضر او کسب فیض کنند.

در شناخت مقام و منزلت آن بزرگوار همین بس که:

شیخ آقا بزرگ تهرانی در توصیفش می فرماید: او در ردیف شیخ مرتضی انصاری و از اعاظم علما و اکابر فقهای شیعه بود.

شیخ عباس قمی در کتاب فواید رضویه از وی در میان علمای بزرگ شیعه نام برده است.

در ریحانة الادب آمده: سعید العلما در نطق بیان و فصاحت کلام یگانه عصر خویش به شمار می‌آمد و بعضی از اهل خبره او را هم سنگ شیخ انصاری (رحمه الله) دانسته بلکه گاهی ترجیحش می دهند، بالجمله فقه و اصول او مسلم عصر خود بود.

ایشان بخاطر روشنگری و مبارزه با بابیان به دیار خود بازگشت...


مسجد جامع

نکته قابل توجه در زندگی این مرد خدا، آنکه او به خاطر نهی از منکر و دفاع از حریم اسلام و جلوگیری از فرقه ضاله‏ ی بابی‏گری، حوزه‏ ی علمیه نجف را ترک کرده و به بابل مراجعت کرد، او انجام وظیفه را از رسیدن به مقام مرجعیت ترجیح داد، با ایثار و نفس‏ کشی، از محیط بزرگ علم و فقاهت دست کشید و به محیط کوچک بارفروش (بابل) آمد، چرا که شنیده بود بابی‏ ها با حمایت استعمار روس تزاری، رخنه کرده می‏خواهند مردم مازندران را اغوا کنند.

نبیل زرندی که از بهائیان سرشناس است در کتاب تاریخ خود می‏نویسد: «خبر توجه ملا حسین بشرویه‏ ای با همراهان و نزدیک شدنشان به بارفروش (بابل) به گوش سعید العلماء رسید، به خصوص وقتی که سعید العلماء شنید، ملا حسین از مشهد با پرچم سیاه همراه عده‏ ای از اصحابش به سوی بارفروش می‏ آیند (و مدعی هستند که ما همان یاران امام زمان هستیم که با پرچم سیاه از خراسان حرکت می‏کنند)
سپس می‏نویسد: «پس از ورود سعید العلما به بابل، او جارچی در شهر انداخت و به مردم اعلان کرد که در مسجد حاضر شوند... بالای منبر رفت... و گفت: ای مردم بیدار شوید، دشمنان ما در کمین هستند، می‏خواهند اسلام را از بین ببرند، و مقدسات اسلامی را محو کنند... همه ‏ی شما فردا حاضر باشید. و خود را مهیا کنید تا جلو این گروه را بگیرد.»

علی محمد باب در اواخر سال ۱۲۶۴ زمزمه‏ ی مهدویت آغاز کرد و سپس با نوشتن کتاب بیان به نسخ احکام شریعت اسلام پرداخت و خویشتن را پیامبر خواند و سرانجام در آخرین نوشته‏ اش به نام «لوح هیکل الدین» مقام الوهیت را مدعی شد.

از جمله مسائلی که بر عظمت مقام و جلالت شأن آن فقیه دلالت می کند، این است که علامه شیخ مرتضی انصاری(رحمه الله) که خود استوانه فقه بوده و بحق خاتم الفقهاء والمجتهدین لقب گرفته با وجود سعید العلما در جهان تشیع از دادن فتوا و قبول مرجعیت عامه و زعامت دینی خودداری می‌ فرمود.


کرسی درس

امتناع از مرجعیت عامه:                                                                             

در کتاب شرح حال رجال ایران؛ دانشنامه جهان اسلام؛ تاریخ مازندران؛ فرهنگ دهخدا آمده است که:

مرحوم آیت الله العظمی حاج محمد حسن نجفی(رحمه الله) معروف به صاحب جواهر در روزهای آخر زندگیش، دستور داد مجلسی تشکیل شود که همه علمای طراز اول نجف در آن شرکت کنند. مجلس مزبور در خدمت صاحب جواهر تشکیل گردید. ولی شیخ انصاری در آن حضور نداشت صاحب جواهر فرمود: شیخ مرتضی را حاضر کنید. پس از جستجو و تفحص بسیار دیدند شیخ در گوشه ای از حرم شریف امیرالمومنین (عیه السلام) رو به قیام ایستاده و برای شفای صاحب جواهر دعا می‌کنند و از خداوند می‌خواهد تا او از این بیماری عافیت یاب؛ پس از اتمام دعا شیخ را به این مجلس هدایت کردند. صاب جواهر شیخ مرتضی را بر بالین خود نشاند و دستش را گرفته بر روی قلب خود نهاد و گفت: « الان طاب لی الموت ». اکنون مرگ  بر من گوارا است.

سپس به حاضرین فرمودند: « هذا مرجعکم من بعدی» این مرد پس از من مرجع و رهبری شما خواهد بود؛ بعد رو به شیخ انصاری کرد و گفت: «قلل من احتیاطک فان الشریعه سمخه سهله» یعنی از احتیاط خود بکاه و بسیار سختگیر مباش زیرا که دین اسلام دین سهل و آسان است. این مجلس پایان یافت طولی نکشید که صاحب جواهر به دیار قدسی پرکشید و اینک نوبت شیخ مرتضی است که رهبری امت را بر عهده گیرد. اما او با اینکه چهارصد مجتهد مسلم اعلمیتش را تصدیق می‌کردند از صدور فتوا و قبول مرجعیت خودداری می‌ورزید و به سعیدالعلماء مازندرانی که در ایران بسر می‌برد و شیخ در کربلا با او همدرس بود و در آن هنگام او را بر خود ترجیح می‌داده نامه ای  بدین مضمون نوشت:
هنگامی که شما در کربلا بودید و با هم از محضر شریف العلماء استفاده می‌کردیم، استفاده و فهم شما بیشتر از من بود؛ اینک سزاوار است به نجف آمده و این امر را عهده دار شوید.

سعید العلما در جواب نوشت:
شما در این مدت در حوزه مشغول تدریس و مباحثه بودید ولی من در اینجا گرفتار امور مردم هستم و شما در این مسئله از من سزاوارترید و بر مرجعیت متعین.

شیخ مرتضی انصاری پس از رسیدن جواب نامه به حرم مطهر حضرت علی(علیه السلام) مشرف شده و از آن امام بزرگوار درخواست کرد که وی را در این امر خطیر کمک نموده و از لغزش مصون بدارد.


حرم

به هر صورت سعید العلماء مازندرانی در هنگام اقامت خویش در مازندران، آنی از تبلیغ و تدریس و رسیدگی به امور مردم غفلت نورزید و جلسات درس و بحث مفید و ارزنده اش موجب شده است که از اطراف و اکناف مملکت به ویژه از استان مازندران مشتاقان علم بدان سوی روانه شوند و از خرمن دانش او بهره گیرند. از جمله می‌توان از آیت الله العظمی شیخ زین العابدین مازندرانی و آیت الله حاج ملا محمد اشرفی نام برد. وی بسیار متواضع و خوش برخورد بوده و پیوسته با روی گشاده با مردم برخورد می‌کرد. متانت و وقار، صبر و حوصله و تامین وی و زحمت گوش فرا دادن به سوالات و درخواست های مردم موجب می‌شد که از محبوبیت روز افزونی برخودار گردد.

 

این عالم بزرگ و مجاهد سال ۱۲۷۰قمری در ۸۳ سالگی در بابل رحلت کرد؛ مرقد شریفش در شهر بابل در بقعه‏ ای قرار داردکه اکنون مسجد جامع بابل در آنجا واقع شده است

از مردم شریعتمدار مازندران، به ویژه مردم بابل امید آن است که یاد مجاهدت و ایثار این رادمرد خدا را فراموش نکنند، کنار مرقد مطهرش که اکنون در نزدیک مسجد جامع بابل قرار دارد بروند، و با تلاوت آیات قرآن، روحش را شاد نمایند، و بدانند که یکی از مکان‏های مقدس برای مناجات و استجابت دعا، کنار قبر این مجتهد عالی مقام و مجاهد نستوه است.

نثار روح بزرگ آن مجتهد مجاهد صلوات

یادش به خیر و حماسه‏ اش جاودانه باد.

مزار مرحوم سعید العما

منابع:

الکرام البررة

مکارم الآثار

ریحانة الادب

مأثر و آثار

تراجم الرجال

شرح رجال ایران

گنجینه دانشمندان

تاریخ مازندران

برای مطالعه تفصیلی از زندگینامه فقیه مجاهد سعیدالعلماء مازندرانی به کتاب "مرزبان شیعه" سید مجتبی ضمیری/ انتشارات سام؛ مراجعه نمایید.


نفس تازه

حرم حضرت


عنایت حضرت به زوّار مرقدش

آقای شیخ عبدالله موسیانی از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل کردند:

شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم، قصد حرم داشتم، دیدم بی موقع است؛
آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم
در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد .

قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم .
او به من فرمود: سید شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده.

ایشان می فرماید: من به طرف حرم راه افتادم، دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عده ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان (با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند

در را زدم، حاج آقا حبیب (که جزو خدام حرم بود ) با اصرار من در را باز کرد؛ من از مقابل )جلو) و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند، من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم.

منبع:
 
فروغی از کوثر، نشر زائر، ص 58


نفس تازه


علم فضیلت


مجله ای در عراق چاپ می شد به نام "العلم" که تصویر پشت جلد آن چهار حدیث از پیامبر اکرم بود

روزی یک مستشرق آلمانی به دفتر مجله مراجعه و درخواست می کند آن چهار حدیث را برایش ترجمه کنند

طلب العلم فریضه علی کل مسلم:

 بر تک تک مسلمانان واجب است که به دنبال کسب دانش و بالا بردن آگاهی خود باشند خواه زن باشند یا مرد این یعنی کسب علم جنیست نمی شناسد

اطلبوا العلم من المهد الی اللحد:

از ابتدای کودکی تا موقع مرگ مسلمان باید به دنبال این باشد که دانش و آگاهیش را افزایش دهد یعنی کسب علم زمان هم نمی شناسد پیر و جوان و کودک و میان سال ندارد

اطلب العلم ولو بالصین:
حتی اگر قرار است برای به دست آوردن علم تا چین هم سفر کنید این کار را بکنید (چین در این حدیث کنایه از فاصله بسیار زیاد است) یعنی کسب علم مکان هم نمی شناسد

الحکمه ضاله المومن یاخذها اینما وجدها:
مثل کسی که چیزی را گم کرده است و دنبال آن میگردد و به محض اینکه پیدایش کند آن را برمیدارد مومن باید به دنبال علم باشد هرکجا و دست هر کس که دید آن را بگیرد و لو اینکه آن علم مطلب صحیحی باشد که در دست یک کافر است

وقتی این چهار حدیث برای آن مستشرق آلمانی ترجمه شد گفت :

عجب؛ شما یک چنین دستورهایی از پیامبرتان درباره علم دارید که برای یادگیری نه محدودیت جنسیت قائل است نه محدودیت زمان و مکان و با این حال دچار عقب ماندگی هستید و اینقدر بی سواد دارید؟؟؟

منبع : ده گفتار استاد شهید مطهری ص 172

نفس تازه